سيد محمد باقر برقعى
343
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ز شور و حال « شمس » امشب عجب دارم كه مىبينم * به قدر صد نيستان در غزلهايش شكر دارد رنگ خطر اىكاش كه بالا بر دل زنگ خطر داشت * از بار گرانى كه بدل داشت خبر داشت اىكاش كه روئيدن غم در چمن دل * اندازه يك شاخه خشكيده ثمر داشت تا تار سخن بود فرا چنگ تو اى دوست * چون نقطه بدوران ، قلم دور دگر داشت اىكاش كه ليلاى خيال تو چو مجنون * با عشق بسوى حرم كعبه سفر داشت اگه نشد از قصّه اسرار دل ما * يارى كه فزون بر دلم از ديده گذر داشت دل در قفس عشق گرفتار نمىشد * گر با همه ديوانگى از بند حذر داشت امروز كه اشك از مژهام ريخت به پايت * چون كوه دلم آتشى از داغ جگر داشت اىكاش كه ميخانهى دل از سر رندى * چون خانه خمّار به هر كوچه دو در داشت شد شهره اگر « شمس » در اين شهر عجب نيست * چون خوشهاى از خرمن زرين تو برداشت